تبليغاتX
...:::دنیای بی رنگ من:::...

...:::دنیای بی رنگ من:::...

برای تازه شدن دیر نیست...

ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت
آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد
اشک من رنگ شفق يافت ز بي‌مهري يار
طالع بي‌شفقت بين که در اين کار چه کرد
برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقيا جام مي‌ام ده که نگارنده غيب
نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد اين دايره مينايي
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد

 

غزلی از حافظ که شیوا جون واسم تو نظرات داده بود.

شهیاد.........

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت10:4توسط شهياد | |


دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد
شبیه شمع که خیلی نجیب می سوزد
دلم برای دل ساده ام که خواهد خورد
دوباره مثل همیشه فریب میسوزد
نشسته ای به امید که؟ گر بگیر ای عشق
همیشه آتش تو ، بی لهیب میسوزد
تو اشتباه نکردی گناه آدم بود
اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد
من آشنای تو بودم ولی ندانستم
غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد
برای من فقط این دل زعشق جا مانده است
که با نگاه شما عنقریب میسوزد

 

 

شهیاد...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت18:9توسط شهياد | |

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

شهیاد.......

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت20:32توسط شهياد | |

ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
چه در يايی ميان ماست خوشا ديدار ما درخواب
چه اميدی به اين ساحل خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار
مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار
تو ای خاتون خواب من . من پر بسته را در ياب
مرا همخانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا صبح
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود
ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديك تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خود سوزي عاشق مرا آتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

 

شهیاد....... 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت20:21توسط شهياد | |

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت  روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد  آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كر د بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد...

 

شهیاد....

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت19:1توسط شهياد | |

هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه

آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه

هیچی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچی نمی دونه سر راهه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه ی سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

می دونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

 

 

شهیاد.......

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت20:47توسط شهياد | |

  • عشق يعنی مستی و ديوانگی
  • عشق يعنی با جهان بيگانگی
  • عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
  • عشق يعنی سجده ها با چشم تر
  • عشق يعنی سر به دار آويختن
  • عشق يعنی اشک حسرت ريختن
  • عشق يعنی در جهان رسوا شدن
  • عشق يعنی مست و بی پروا شدن 
  •  عشق يعنی سوختن يا ساختن
  • عشق يعنی زندگی را باختن
  • عشق يعنی انتظار و انتظار
  • عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
  • عشق يعنی ديده بر در دوختن
  • عشق يعنی در فراقش سوختن
  • عشق يعنی لحظه های التهاب
  • عشق يعنی لحظه های ناب ناب
  • عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
  • عشق يعنی معنی رنگين کمان
  • عشق يعنی شاعری دل سوخته
  • عشق يعنی آتشی افروخته
  • عشق يعنی با گلی گفتن سخن
  • عشق يعنی خون لاله بر چمن
  • عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
  • عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
  • عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
  • عشق يعنی عالمی راز و نياز
  • عشق يعنی با پرستو پر زدن
  • عشق يعنی آب بر آذر زدن
  • عشق يعنی چو*احسان پا به راه
  • عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
  • عشق يعنی بيستون کندن به دست
  • عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
  • عشق يعنی همچو من شيدا شدن
  • عشق يعنی قطره و دريا شدن
  • عشق يعنی يک شقايق غرق خون
  • عشق يعنی درد و محنت در درون
  • عشق يعنی يک تبلور يک سرود
  • عشق يعنی يک سلام و يک درود

 

شهیاد.....

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت23:11توسط شهياد | |