دوباره باز خواهم گشت... نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه... ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت... و چشمان تو را با نور خواهم شست... به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد... رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد... به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...
سکوت سکوت ، سکوت و سکوت ... در ذهنم هیچ خاطره ای گذر نمی کند... گویی آنها هم مرا در تنهاییم ، تنهایم گذاشته اند... کیست که درد تنهایی مرا تجربه کرده... کیست که مرا در این حال بفهمد... می شکند سکوت تنهاییم با طنین صدای گریه ات... خوش به حالت که چه ساده اشک می ریزی!!! چه سخت است ... « گریه » می فشارد بغض گلویم... سخت کرده نفس کشیدنم را... به گریه های تو حسودیم می شود!!! شاید عذاب من همین باشد...