تبليغاتX
...:::دنیای بی رنگ من:::...

...:::دنیای بی رنگ من:::...

برای تازه شدن دیر نیست...

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت.

                       

شب شده سکته دوباره خونه
 می گرده دل دنبال یک بهونه
 می گرده باز گنجه ی خاطراتو
 پی یه حرف ناب و عاشقونه
 عکس تو رو باز می ذاره روبروش
 که تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه که چه جوری
 قدر چشای نازتو بدونه
 تو عصری که قحطی عطر یاسه
 اما به جاش دوست دارم گرونه
 کافیه اسمتو یه جا ببینم
 تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
 محاله که عشق ما رو ندونن
 برو سوال کن از گلای پونه
 اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
 می گن همون که خیلی مهربونه ؟
 بی خبری تو ولی از حال من
 میندازم اینو گردن زمونه
 چقدر حسودیم می شه وقتی همه
 بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
 من خودم باز می زنم به اون راه
 می گم بیارید واسه من نشونه
 اما تا کی فریب بدم دلم رو
 اون داره کلی آدرس و نشونه
 مهم ولی تویی که اسم نازت
 با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
 دوتاس ولی توی یه کهکشونه
 اینو بخون تا دوباره بدونی
 دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه 

                           

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت17:52توسط سمانه جون | |

قهر مکن ای فرشته روی دلارا
ناز مکن، ای بنفشه موی فریبا
بر دل من، گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست
ای گل رعنا.
شاخه خشکی به خار زار وجودیم
تا چه کند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ، اینهمه شیرین؟
چهره پر از خشم و قهر، اینهمه زیبا؟
ناز تو را می کشم به دیده ی منّت
سر به رهت می نهم به عجز تمنا.
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست،
وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیبائیم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
تنها، تنها، به عشق روی تو تنها!
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
خنده گل را ببین به چهره ی گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا.
ساقی من!جام شراب!شراب من!امروز:
نوبت عشق استو عیش است و نوبت صحرا،
آه، چه زیباست از تو جام گرفتن
وز لب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام سر به سینه ی ساقی
آه، که جان می دهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا.
فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن! بس کن! ز بی وفایی بس کن!
بازآ، بازآ، به مهربانی، بازآ!
شاید با این سرودهای دلاویز،
بار دگر، در دل تو گرم کنم جا.
باشد کز یک نوازش تو، دل من،
گردد امروز چون شکوفه، شکوفا!

 

شعری زیبا که "rain girl" واسم فرستاده که نویسنده ی وبلاگ "لحظه نایاب" هستش. 

شهیاد........

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت13:29توسط شهياد | |