تبليغاتX
...:::دنیای بی رنگ من:::...

...:::دنیای بی رنگ من:::...

برای تازه شدن دیر نیست...

هميشه اين گونه بوده است :

کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

هميشه اين گونه بوده است :

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي

هميشه اين گونه بوده است :

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي نا با ورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند .

هميشه اين گونه بوده است :

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد

سمانه....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت9:44توسط سمانه جون | |

عشق يعني يك نگاه به تو
عشق یعنی تا ابد در کنار تو
عشق یعنی فقط نگاه کردن به تو
عشق یعنی سپردن دل به دست تو
عشق یعنی بین این همه آدم دلبستن به تو

عشق
یعنی
ترس
از
دست
دادن
تو

 

شهیاد......

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت12:10توسط شهياد | |

شهیاد.......

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت21:20توسط شهياد | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت19:2توسط سمانه جون | |

ای خدا دیگه دارم به وجودت شک میکنم

 ینی واقعا تو وجود داری و ناله های منو نمی بینی؟؟؟

پس چرا کمکم نمی کنی؟

ها؟؟؟؟؟

ای خدا ازت کمک می خوام

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت18:44توسط سمانه جون | |

سخت است هنگام وداع ....
آنگاه كه درمي يابي چشماني در حال عبور است...
پاره اي از وجو تو را نيز همراه با خود ميبرد...!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:59توسط سمانه جون | |

تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:54توسط سمانه جون | |

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

چشم عاشق تو رو که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم...

 

خدا خودش بهمون کمک کنه. دارم نابود میشم

سمانه...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:37توسط سمانه جون | |