تبليغاتX
...:::دنیای بی رنگ من:::...

...:::دنیای بی رنگ من:::...

برای تازه شدن دیر نیست...

زير خاکستر ذهنم باقيست ،

آتشي سرکش و سوزنده هنوز...

يادگار است ز عشقي سوزان ، که بود گرم و فروزنده هنوز...

عشق همان گونه که بنيان مرا سوخت ، از ريشه و خاکستر کرد

غرق در حيرتم از اينکه چرا ، مانده ام زنده هنوز

گاهگاهي که دلم مي گيرد

پيش خود مي گويم :

آنکه جانم را سوخت، يادي آرد از اين بنده هنوز؟؟؟

سخت جاني را بين که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد...

 گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم ، هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز!

گرچه از فرط غرور اشکم از ديده نريخت

بعد تو ليک ، پس از آن همه سال

کس نديده به لبم خنده هنوز...

 گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت ،

سال هاست که از ديده برفتي ليکن

دلم از مهر تو آکنده هنوز...

 دفتر عمر مرا، دست ايام ورق ها زده است

زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خيالم اما

همچنان روز نخست ، تويي آن قامت بالنده هنوز...

در قمار غم عشق

دل من بردي و با دست تهي ، منم آن عاشق بازنده هنوز...

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عيان مي بينند

زير خاکستر جسمم باقي ست

آتشي سرکش و سوزنده هنوز...

تقدیم به بهترینم

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت14:31توسط سمانه جون | |