|
سپندارمذگان
روز زمین روز بانوان روز عشق در ایران باستان بر همگان شاد باش همدیگر را دوست بداریم و یادمون باشه که اشو زرتشت چی گفت : دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی ، آشتی کن و از جدائی ،جدا باش شاد باشید سمانه جونم دوستت دارم شهیاد.......
آرزوهای من برای تو... شهیاد.....
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم شهیاد.....
عشق يعني يك نگاه به تو عشق شهیاد......
شهیاد.......
عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که از دردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه غم پر میزنه ای چشــمه ی حیـات من فرشتــــه ی نجات من شوق نفسهای منی همیشه رؤياي مني عشق تو در قلب من هديه ي جاودانه ست براي زنده موندن قشنگ ترين بهانه ست دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره با تو نفس كشيدن پايان انتظاره حرفای دلم تقدیم به عشقم سمانه شهیاد........
تو مقدسی مثل عبادتم تو رو دوست دارم مثل سعادتم
به تو محتاجم و احتیاج من عادته نمی شه ترک عادتم تو نمای کامل صداقتی واسه من همیشه در نهایتی لذت تلاوت یه آیه ای دلنشینه از تو هر حکایتی با تو هم صداشدن نیت من سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من مثل نوری خالی از غبار مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار تو برای من عزیزترین کسی گل بی عیبی که دور از دسترسی زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای شهیاد....
قشنگ يعني تعبير عاشقانه ي اشكال و عشق ، تنها عشق تو را به گرمي يك سيب مي كند مأنوس و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد مرا رساند به امكان يك پرنده شدن و نوشداروي اندوه؟ صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش..... شهیاد....
تو را نگاه می کنم دیوونت شهیاد .......
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی شعری زیبا از مریم حیدر زاده که البته در انتها به جای شهیاد باید مریم نوشته باشه ولی چون من می خوام اینو به عشقم یعنی سمانه ی خودم تقدیم کنم پس همون شهیاد بمونه بهتره! سمانه این شعرو از ته دلم تقدیم می کنم به تو. خیلی دوستت دارم. شهیاد........
عاشقانه صدايم نزنيد ... استعداد دل من فقط دوست داشتن است ... خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت ... از فکر اين که قد نکشيدم دلم گرفت ... از فکر اينکه بال و پري داشتم ولي بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت.. از اينکه با تمام پس انداز عمر خود حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت شاعر کنار جو گذر عمر ديد من خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت... مطلبی زیبا که بتول خانوم نویسنده ی وبلاگ آهاوران زحمتش رو کشیدن. شهیاد.......
قهر مکن ای فرشته روی دلارا شعری زیبا که "rain girl" واسم فرستاده که نویسنده ی وبلاگ "لحظه نایاب" هستش. شهیاد........
باور نداشتم که گل آرزوی من شعری زیبا که "rain girl" واسم فرستاده که نویسنده ی وبلاگ "لحظه نایاب" هستش. شهیاد........
از همان روزی که دست حضرت قابیل شعری زیبا که "rain girl" واسم فرستاده که نویسنده ی وبلاگ "لحظه نایاب" هستش. شهیاد........
عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم و هیچکس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود وپذیرفته نمی شود... شهیاد.......
عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه : دوستت دارم ! شهیاد......
مي خوام يه قصري بسازم شهیاد........
سلام در اینجا جا داره از جمشید جان تشکر کنم که مطالب زیبایی رو برای من تو نظراتش می نویسه. واقعا ممنونم . شهیاد.......
روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی می کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می کرد و با او به راز و نیاز می پرداخت. روزی خداوند پس از سال ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس های مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضبآلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست! حکایتی زیبا که باز هم جمشید واسم فرستاده! شهیاد.......
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم... اینو نویسنده ی وبلاگ " love me " واسم فرستاده. زیباست! شهیاد......
تو نیستی که ببینی شعر زیبایی که جمشید واسم فرستاده. شاعر : فریدون مشیری شهیاد.......
تو از این گونه نباید باشی شهیاد.........
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد غزلی از حافظ که شیوا جون واسم تو نظرات داده بود. شهیاد.........
شهیاد...
کاش در دهکده عشق فراوانی بود شهیاد.......
ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار شهیاد.......
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟ شهیاد....
هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه هیچی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته هیچی نمی دونه سر راهه اون تا حالا چند دفعه نشسته آخه تو کلبه ی سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه می دونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه شهیاد.......
شهیاد.....
برف که می بارد آدم ها حرف های خوشبو می زنند مهربانی را می شود در نگاهشان دید اما این همدلی فردا مثل برف با نور خورشید ناپدید می شود... شهیاد....
من تمام عاشقانه ها را جدی گرفتم. برای هر که دلم را لرزاند کلبه ای ساختم حتی باحصیر،اره خسته ام ،دارم برای تو می نویسم، خدا نکند تجربه کنی،درد بدیست شهر به شهر ، خانه به خانه هم پی درمانش بگردی،هر چه بیشتر برگردی کمتر می یابی،سخت است تنهای تنها باشی،بعد کسی از روی ترهم یا اصلا از روی مهربانی نگاهت کند،نا خواسته از صبح زود روبرویت بنشیند و برایت چند ساعتی حرفهای قشنگ بگوید و تو مجبور باشی نگاهش کنی و حتی رویت نشود بگویی لااقل توی اتاق من لطفا نه، آن وقت روی لب یا توی دلش کم کم می گوید حسود، و این اصلا خوب نیست. سخت است وقتی شبی را که می خواهی دو کلام حرف غصه دار پاییزی در گلوی خاطراتت بچکانی آن را عاشقانه تر از صبح جلوی چشمت تکرار کنند،چون اتاق من امن ترین جا برایآشکار کردن عشق است. دیوانگی ام سرریز شده است از بس عاشق و معشوق های نمی دانم واقعی یا غیر واقعی از کنارم با تمسخر گذشتند و من از عشق، تنها باران و رویا و چند تکه دست نوشته ای که در قلبم دارم که فقط برای آرزوهایم بوده.مردم از بس مردم بی دلیل،لذت روزهای طولانی عاشقیشان را به رخ دردهای نهفته ی بیقرارم کشیدند. چه کنم؟توی ذوقشان بزنم و فزیاد بکشم، به خدا من نمی خواهم چنین کنم یا حقیقتش نمی توانم اینها را بشنوم.یعنی اینها می خواهند تعریف کنند یا دل مرا بسوزانند؟ اگر اولی هم درست باشد من دیگر طاقتش را ندارم، چرا همه فکر میکنند من خوشبختم...! شهیاد.......
هر چه از الفبای تو حرف بر می دارم تا تمام شوی انگار بی محاباتر از همیشه لابه لای این همه خطوط مبهم و واژه های ندیده دوباره از سر سطر اغاز می شوی با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه دوستت دارم اما باور کن نمی دانم به کجای این قصه باید عادت کنم و وقتی تو عاقبت می روی و من در هیچ گم می شوم....
شهیاد.......
قهميدن عشق را جه مشکل کردند ما را زدرون خویش غافل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند شهیاد.........
سلام
الآن تالار گفتمان وبلاگ رو تاسیس کردم می خواستم از تو دوست عزیز در خواست کنم که توی ایت تالار عضو بشی و مطلبی رو که دوست داری توش بزاری . امید وارم بتونم رو کمکت حساب کنم مدیریت وبلاگ شهیاد........... آدرس تالار گفتمان: www.lovestory470.frm.ir شهیاد.....
" ميم " مادر سخن از مهر و صفا دارد و بس " الفش " رشـته ايـــمـــان خـــدا دارد و بس " دال " آن دايـره ســادگــي و گــمـناميست " ر " آن صـحبـتي از رحــم و وفـا دارد و بس تـا كـه ايـن چـشـم مــرا خـواب نـداده يـاران بنـويسيد كــه او عــشـق جــدا دارد و بـس شهیاد......
می دونی چرا وقتی می خوايم بريم تو رؤيا چشامونو می بنديم؟ يا وقتی می خوايم گريه کنيم؟ وقتی می خوايم فکر کنيم؟ وقتی می خوايم چهره عشقمونو تصور کنيم؟ يا وقتی می خوايم کسی روببوسيم؟... واسه خاطره اينکه قشنگترين چيزها تو دنيا قابل ديدن نيست... شهیاد....
توی قطره های بارون، ميشکنه بغض صدام! دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه! پشت اين پنجره تنها تو غروبا ميشينم! دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه! شهیاد....
سلام نتایج کنکور اعلام شد ! می خواستم ازتون بخوام هر اطلاعاتی در مورد رشته های شیمی و پلیمر داره در اختیارم قرار بده! راستی اطلاعات در مورد دانشگاه ها هم می خوام ممنون می شم در اختیارم قرار بدین. یادتون نره! شهیاد......
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟ واسه من تنهایی درده درد هیچ کسو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دم لحظهی مردن شعر تنهایی بخونم... شهیاد....
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي يه نامه ي عاشقانه ي بسيار زيبااست كامل بخونش و نظرت رو هم بگو ادامه مطلب يادت نره!!!
|
About![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذردکه امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد Archivesهفته اوّل اسفند 1387هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 Authorsشهيادسمانه جون Links
تالار گفتمان وبلاگ
یک سبد مهتاب |