|
سرانجام این عشق به پایان رسید.... من دیگه به این وبلاگ نمیام یعنی نمیتونم که بیام چون دیگه زنده نیستم. شهیاد امیدوارم روزهای خوبی رو بدونه من داشته باشی. من اونجا پیش خدا منتظرتم. شهیاد خیلی دوست دارم تا ابد تو دلم میمونی. این ۶.۷ ماه بهترین روزای عمرم بود ولی دیگه تموم شد. خداحافظ دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا شهیاد خدا حافظ.. سمانه...
نداي زيباي با هم بودن و براي هم زيستن و چه زيباست اين نفس هايي كه براي تو مي آيد و مي رود و چه تلخ است اگر آواي تنهايي در تنگناي زمان طنين انداز شود و مي داني كه هر آنچه خوب است از از پله هاي عشقت بالا مي رود خوشا به حالم اين پله ها با اشكان چشم من پاك مي شوند و چه زيباست كه شور عشق است قصه ي ما سمانه...
زير خاکستر ذهنم باقيست ،
آتشي سرکش و سوزنده هنوز... يادگار است ز عشقي سوزان ، که بود گرم و فروزنده هنوز... عشق همان گونه که بنيان مرا سوخت ، از ريشه و خاکستر کرد غرق در حيرتم از اينکه چرا ، مانده ام زنده هنوز گاهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم : آنکه جانم را سوخت، يادي آرد از اين بنده هنوز؟؟؟ سخت جاني را بين که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد... گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم ، هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز! گرچه از فرط غرور اشکم از ديده نريخت بعد تو ليک ، پس از آن همه سال کس نديده به لبم خنده هنوز... گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت ، سال هاست که از ديده برفتي ليکن دلم از مهر تو آکنده هنوز... دفتر عمر مرا، دست ايام ورق ها زده است زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خيالم اما همچنان روز نخست ، تويي آن قامت بالنده هنوز... در قمار غم عشق دل من بردي و با دست تهي ، منم آن عاشق بازنده هنوز... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عيان مي بينند زير خاکستر جسمم باقي ست آتشي سرکش و سوزنده هنوز... تقدیم به بهترینم
هميشه اين گونه بوده است : سمانه....
ای خدا دیگه دارم به وجودت شک میکنم ینی واقعا تو وجود داری و ناله های منو نمی بینی؟؟؟ پس چرا کمکم نمی کنی؟ ها؟؟؟؟؟ ای خدا ازت کمک می خوام
سخت است هنگام وداع ....
تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم خدا خودش بهمون کمک کنه. دارم نابود میشم سمانه...
اخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم. میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم.انقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح.یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم...!!! دوستت دارم خیلی زیاد... سمانه...
"يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است ..." بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم
ای توکه مثل تموم فرشته های مهربون، مهربونی! ای تو که برای من دوست داشتنی ترین همزبونی! ای تو که دل منو اسیر واژه عشق میکنی! ای تو که آبی ترین آبی دنیارو برای من معنا می کنی! ای تو که مثل گل رز برای من همیشه زیبا می مونی! ای تو که برای من همه چیزی و ...! اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من دوست دارم.... اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من عاشقتم....
عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني ================================= دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن! سمانه........
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تو همان همای بخت منی کز دیار دور پرپر زنان به کلبه ی من پر کشیدی سمانه.................
دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم تقدیم به گل نازم شهیاد.............!!!!!! خیلی دوستت دارم گل نازم
گل من دلم واست تنگه میفهمیییییی؟؟؟؟
================================
ای ستاره ها که بر فراز آسمان آرزویی است مرا در دل سمانه.........
به روی گونه تابیدی و رفتی م غروب نگاهت نشست بر روحم
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت شب شده سکته دوباره خونه
لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند. و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و يادآوري خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم. ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟ مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد. نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد، نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند. همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته. زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود. تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد. دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود. مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم. دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد. دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم. دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود. دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته. دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
زيباترين تصويري که در می ترسم... از روزی که دستهای تو هم سرد شوند
دوباره باز خواهم گشت... -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوستت دارم... میخواهم از انتهای قلبم نامت را صدا کنماما میدانم تو صدایم را نخواهی شنید! به خود بگو من کیستم که تو را صدا میکنم و خلوت تنهایی را در غربت معصومانه چشمانت جست و جو میکنم، زمزمه کن نام مرا!چرا که دیگر جایی برای زندگی نیست بگذار برای آخرین بار تا میتوانم دوستت داشته باشم. سمانه...
این بار میخواهم ساده برایت بنویسم.ساده تر از انچه که ساده انگاشته میشود!می خواهم بنویسم که در چشمهایت فریاد ازادی شقایقهای عاشق را شنیده ام و نگاهت شوق دوباره زیستن را در رگهایم جاری ساخته. از اولین نگاه تو بودی در کنار من هوایی که تو توش نفس می کشی سمانه...
مهربانم.در سکوت شب و به دور از غوغای روز های شلوغ و پر از دغدغه این دنیا،راز دل گفتن برای تو چه ارامشی به دل میدهد .تو تنها کسی هستی که از دلتنگی ها و حرفای دلم خسته نمی شویو به راستی که تو بهترین پناه و امید دل خسته ام هستی .دوووستت دارم و شادم ازاینکه تو دا دارم.
|
About![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذردکه امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد Archivesهفته اوّل اسفند 1387هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 Authorsشهيادسمانه جون Links
تالار گفتمان وبلاگ
یک سبد مهتاب |